قهرمان ميرزا عين السلطنه

3398

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مشغله و منافع و مداخل جاى تحصيل باقى نمىگذاشت و خيلى به ندرت واقع مىشد كه با اين گرفتاريها آن پسر باز تحصيلى بنمايد . اما دخترها از سن يازده و دوازده كه گذشت خواه خط و سواد مختصرى آموخته بودند خواه ياد نگرفته بودند ديگر محال بود آنها را مكتب بگذارند . در ايلات و بعضى خانواده‌ها كه به كلى درس خواندن دخترها ممنوع [ بود ] و از گناههاى كبيره شمرده مىشد و تا يومنا هذا به همان عقيده هستند . سنجار جاروب پنجشنبه 13 جمادى الاول - 22 درجه ثور - دو روز آفتاب صحيح در اين مدت كه پنجاه و دو روز از بهار مىگذرد ديده نشده و روزى نيست باران نبارد ، ابر نباشد . علف هيچ روئيده نشده براى گاو ، قاطر « سنجار » جاروب از كوه مىآورند و مىدهند . كاه وجود ندارد . پائينيها كه تمام يونجه ، اسپرس ، حتى گندم و جو را مال چريده است . بىپولى ، بىآذوقگى - طلسم زنگوله از آمدن و نيامدن لطف اللّه خان ابدا خبرى نرسيد . پول من دارد تمام مىشود . هرچه هم تهيه ديده بوديم تمام شده . براى ناهار و شام برنج نداريم ، روغن نداريم ، هيزم نداريم . خودم هم مىخواهم بروم اما اين نوكرها به واسطهء اشتهاراتى كه متصل از شرق و غرب ما مىدهند جرأت توقف بعد از مرا ندارند . چشمشان ترسيده ، پيغام به من دادند همان ساعت كه به روى ما هم پياده از دنبال خواهيم آمد و دقيقه‌اى توقف نمىكنيم . پس روزبه‌روز كار من سخت‌تر مىشود و مشكلات « طلسم زنگوله » بيشتر . متحير و سرگردان مانده‌ام . جز غضب خدائى و عذاب الهى چيز ديگر نيست ، و الّا آدم به پاى خودش و ميل خودش اينطور دچار نمىشود . مالك رقاب ! امروز بالاروچ از من دعوت ناهار كرده بودند به شكرانهء تخفيفى كه داده شده بود و الّا سلام روستائى بىطمع نيست . يك پل بدتر از پل صراط در چيان گذاشته‌اند براى عبور گاو و الاغ . به هرنحو بود ما هم گذشتيم . تا آنجا سربالا بود . اين مرتبه رعيتها تا پائين امام‌زاده كه مسافت كلى تا آبادى است استقبال آمده بودند و با احترام فوق‌العاده ما را وارد كردند . اگر چيزى از اينها نخواهى و اسم ملكيت هم نبرى بهتر از الموت براى كسى كه هنوز طالب استبداد ، نخوت و غرور باشد بهتر جائى در ايران نيست . صد تعظيم